قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1547
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و بيست و چهارم از رحلت خير البشر و در سال دويست و بيست و چهارم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، در بلاد آذربايجان مردى كه او را « محمّد بن بعيث بن جليس » گفتندى خروج كرد و خلقى بسيار بر وى جمع شدند . چون كار او قوّت گرفت در شهر مرند قرار گرفت و متوكّل از اطراف و جوانب به دفع او لشكرها فرستاد تا او را در شهر مرند محاصره كردند . او بنابر شجاعتى كه داشت محاربات عظيم كرد و بر عساكر متوكّل غلبه نمود ، تا آنكه بغا با لشكرى عظيم به مدد ايشان رسيد و شهر مرند را محاصره نمود و بعد از اندك زمان محمّد بن بعيث را گرفت و جمعى كثير از ياران او به قتل رسيد و فتنه فرو نشست . و در ماه جمادى الاولى اين سال متوكّل از سامرا به مداين آمد . و از جمله وقايع اين سال آن است كه امير ايتاخ « 1 » كه يكى از امراى كبار بود ، شبى با متوكّل شراب مىخورد و متوكّل در غلو مستى با او در مقام عربده آمده تهديد آن عنيف نمود و ايتاخ قصد كشتن متوكّل كرد . آخر الأمر ، جماعتى ايتاخ را از مجلس بيرون بردند . على الصّباح متوكل ايتاخ را طلبيده دلجويى نمود و گفت : تو به جاى پدر منى و تربيت من كردى . و اين ايتاخ [ در ] اصل غلام خزرى بود از مردى كه او را « سلّام ابرش » گفتندى و طبّاخ بىنظيرى بود ؛ بنابراين ، معتصم او را از سلّام ابرش خريد و چون شجاعت و جلادت و تدبير امور داشت معتصم او را به مرتبهء امارت رسانيد . بعد از وى در زمان واثق بن معتصم مرتبهء او بسيار بلند شد و در زمان متوكّل ايالت حرمين و حجاز به او تعلّق داشت . القصّه ، چون در ميانهء ايتاخ و متوكّل در مستى آن صحبت واقع شده اگرچه متوكّل ظاهرا
--> ( 1 ) . م : انباح ؛ ش ، ق : ايناخ . به قياس طبرى ، الكامل و مروج الذّهب تصحيح شد . نيز ؛ - يعقوبى ، البلدان ، ص 37 .